تبليغاتX
تو تنها نیستی
من نمی دونم چکار کنم ؟

به دوستیمون ادامه بدیم؟ بیشتر بشه /؟یا کمتر؟ -همینجوری خوبه

-آخه ماشین که نیست سرعتشو تنظیم کنیم .............

-تو کجا بودی چرا انقدر دیر اومدی؟

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه بیست و نهم خرداد 1386 و ساعت 10:30 |
تو هم قلبت مثل من مي لرزه؟

مي خوام ببينم تو قلبت چيه؟

من كجاي قلبتم؟ مي خوام قلبتو بخرم مي خوام همش مال خودم باشه

چرا انقدر نازي؟ بايد از چشات بپرسم؟

فكر كردي مي توني از دستم فرار كني ؟من كمربند مشكي كاراته دارم

 

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 17:0 |
می خوام تو مال من بشی

من :یعنی چی؟

یعنی فقط مال خودم .میشه؟

من :نه

سخته یا غیر ممکن خانومی؟

من :غیر ممکن

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و هفتم خرداد 1386 و ساعت 9:48 |
گل من گوهر من کاش اینجا بودی

جان من جوهر من کاش اینجا بودی

-دلم برات تنگ میشه همینکه که گوشی رو میذارم

-فدای اون دل کوچولوت .من چیکار کنم.تو بگو من چیکار کنم؟ کاش می تونستیم بیشتر پیش هم باشیم.توخانوم منی .خوشگل منی.دوستت دارم.

-تو خیلی خوبی همونی که همیشه می خواستم.مهربون .پاک.رومانتیک .شاید به خاطر اینه که مثل من متولد اسفندی .تو با همه فرق داری.

- دیگه دستتو از تو دستام بیرون نیار باشه؟

-ترجیح می دم هیچ تماس فیزیکی با هم نداشته باشیم.باشه؟

-مطمئن باش که همینطوره .الان دارم تصورت می کنم که دستت تو موهاته.یه تیکه از موهاتو می دی به من؟می خوام پیش خودم داشته باشم.

-تو حرف می زنی دلم می ریزه.

با تو بودن ای کاش تا ابد ممکن بود

غزل ناگفته به قلم مایل بود

گل من گوهر من ........................................

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت 12:24 |
دیشب ساعت ۳ و نیم از خواب بیدار شدم و دیگه خوابم نبرد.به تو فکر می کردم.

چقدر جالبه که تو هم همینطور بودی.من دیگه مطمئنم که این عشقه .

چشمات که حرف نداره

همه چیزت میزونه

دیروز حس خاصی به شما داشتم وقتی حرف میزدی و نگات می کردم.

من :خوب یا بد ؟

خودت چی فکر میکنی ؟

من:خوب دیگه

نه عالیه

می خوابم که خوابتو ببینم

آخی نازی دیشب شام نخوردی؟

به من نمی گی خانمی چرا ناراحتی؟

.................................

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 16:26 |
او را که دیدم زیبا شدم............

بعضی از حرفاش که یادم نمی ره:

"-من فقط به خاطر شما اومدم. من اومدم شما رو ببینم.من فقط به خاطر تو اومدم.

عکس چشمتو برام بلوتوث می کنی؟ خیلی قشنگه.(از همه چیزم تعریف کرد لباس - قیافه -قد )

یه ای میل با اسم مستعار درست می کنم برات میلهای....(کمی مکث نگاه ) عاشقانه می فرستم."

۵ ساعت با هم بودیم ۳ ساعت کافی شاپ سیاه و سفید ۲ ساعت هم پارک لاله .چقدر نگاه کردیم همدیگرو .چقدر دلم می ریخت.چقدر به فکر من بود .آفتاب اذیتم نکنه.کفشم پاشنه بلنده سخت نباشه.

آهنگ یه دل میگه رضا صادقی رو براش بلوتوث کردم.

من:باورم نمی شه پیش شما نشستم

اون:من خیلی بدم نه؟

من:نه من بدم

دست تو یاس نوازش   ............. در سر انگشتت چه داری

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه بیست و دوم خرداد 1386 و ساعت 9:43 |

اما باز هم می گم :

من دوست داشتم مثل قدیما تنها بودم و تلفنی با هم حرف می زدیم نه اینکه پیشت باشم و حرفی برای گفتن نداشته باشم

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیستم خرداد 1386 و ساعت 16:2 |
-سلام

سلام

شناختین؟

-نه

من .... هستم

-خوب هستین؟

 (و حرفهایی در مورد سمینار و...)

شما کجایی هستین؟چند تا بچه این؟(واسه چی می پرسه؟)

چون شما گفتین حتما میرم.

ما اینجا در خدمت شما هستیم.

می تونم شماره تماستونو داشته باشم؟

...................

آخ الان دلم می خواد زنگ بزنم بهش ولی به چه بهانه ای ؟

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 19:2 |
                                             

من اين چند روز تعطيلي شمال بودم

هوا فوق العاده خنك و مطبوع بود

و همه چيز لذت بيشتري داشت

خوش گذشت .

 

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه نوزدهم خرداد 1386 و ساعت 11:56 |

خداکنه لرزش صدامو نشنیده باشه

خدا کنه دو شنبه ببینمش

خداکنه ...............

نمی تونم نگم خداکنه دوستم داشته باشه

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 16:4 |

الان بهش زنگ زدم.مسافرت بود .خوب شد اینو فهمیدم چون انقدر منتظر میلش بودم خسته شدم.

-سلام

سلام

حالتون خوبه؟

-مرسی شما؟

من ....

-بله .ببخشید نشناختمتون.

می خواستم بگم از طرف  ......ُُ  .....          برگزار میشه .  می تونین تشریف بیارین

-بله حتما

جواب میلمو ندادین

-۴ شنبه میام جواب می دم.

کاری ندارین ؟

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 و ساعت 15:15 |
من الان پر از دلهره ام

احساس می کنم تازه تر شدم

بیشتر به خودم می رسم

به چیزهای خوب تر فکر می کنم

خطاب به تویی که نمی خونی :

اون روز  پنج شنبه  که داشتی با من حرف می زدی

یکی ما رو می دید که فرداش بهم گفت :"چرا این جوری نگات می کرد ؟انگار داشت می گفت چه خانم با شخصیتی با من ازدواج می کنندندد؟" منم خندیدم و گفتم چیز مهمی نمی گفت.

اون فقط یه لحظه تو رو دیده بود .من سعی کردم به خودم ثابت کنم که  نگاه ما به هم  معمولی بوده . اما اون چرا این حرفو زده .

فردای اون منتظرت  بودم! وقتی منو دیدی خوشحال شدی اینو مطمئنم .اما قلبم بد جوری دلهره داره می خوام بگم دلهره است خداکنه عشق نباشه.میشه زود تر بهم ای میل بزنی ؟ برام نوشتی  سر ۲ راهی موندی ؟ چرا؟   ۲ راهیه آره یا نه به شروع دوستی من وتو ؟. تو می دونی من اسمتو خیلی دوست دارم ؟همیشه به نظرم قشنگترین اسم بود و حالا دوست دارم باتو حرف بزنم و صدات کنم .

اگه منو نمی خوای     حرف دلم رو گوش کن    فقط برای یک بار  بعدش خدانگهدار بعدش خدانگهدار

داری می ری نمی خوام وقت تو رو بگیرم این حرف آخر من    دوستت دارم  دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 17:54 |

تنهایی خیلی سردمه وقتی پیشم نباشی آتیشم نباشی بیدار میشم نباشی

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه دوازدهم خرداد 1386 و ساعت 12:8 |
یه دل میگه پر از عشقم هنوز

یه دل میگه که بساز و بسوز

سر کن بی فروغ

خو کن به دروغ

این عمر ۲ روز

یک بوم ۲ هوا

خستم بخدا

نمی خوام و میخوام بشم از تو جدا

رویای عزیز تردید و گریز

بی عشق نمی تونم بخدا

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه دهم خرداد 1386 و ساعت 13:30 |
شکستم گسستم به خاک و گل نشستم

سلامی کلامی بکش نازم که خسته ام

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 16:28 |
من دوستت دارم همینو می خواستی بشنوی؟

-آره همینو می خواستم بشنوم

حالا چکار می کنی؟

-... که برگرده ازش طلاق می گیرم

من می تونم الان ازت تقاضای ازدوج کنم؟

-پس تکلیف عشق اساطیری چی میشه؟

گور بابای عشق اساطیری .بوگارد(فیلم کازابلانکا) شعور نداشت.میشه الان بیای پیشم؟

-الان؟

آره همین الان انقدر دلم برات تنگ شده که دارم می میرم

...............

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه هشتم خرداد 1386 و ساعت 11:36 |
همین امشب فقط امشب فقط هم بغض من باش
همین امشب فقط مثل خود عاشق شدن باش
در آوار همه آینه ها تکرار من باش
همین امشب کلید قفل این زندون تن باش
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان
امشب ببین که دست من عطر تو رو کم میاره
امشب همین ترانه هم نفس نفس دوستت داره
صدا صدا صدای من به وسعت یکی شدن
بیا بیا شکن شکن بیا به جنگ تن به تن بیا به جنگ تن به تن
ببار ای ابرکم بر من ببار و تازه تر شو
ببارو قطره قطره نم نمک آزاده تر شو
تو این باغ پر از برگ و پر از خواب ستاره اگه پر میوه ای
پر سایه ای افتاده تر شو
رو گلدون رفاقت بریز عطر سخاوت بپاش رنگ طراوت
ای جان جانان ای درد و درمان
ای سخت و آسان آغاز و پایان

+ نوشته شده توسط نگار در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 16:38 |
سلام

چون نمی تونم با کسی درد دل کنم باید اینجا بگم که  تپش قلبم فقط وفقط نشونه ...

حالا منتظر نشونه هام که راهو به من نشون بدن

دوباره دستای تو سفره هفت سین من

وقت تحویل بهار ساعت عاشق شدن

ما باید دوباره عاشقی کنیم

سبزی بهارو زندگی کنیم

+ نوشته شده توسط نگار در دوشنبه هفتم خرداد 1386 و ساعت 15:49 |
امروز بهترم

 

ديشب يه كم آروم شدم

ولي خوب باز ته دلم پر وسوسه است

هميشه عاجزه كلام از گفتن معني ناب

هيچ عاشقي عاشقي رو ياد نگرفته از كتاب

عادت و عشق و عاطفه

هر چي لغت تو عالمه

براي حس من وتو يه اسم گنگ ومبهمه..............

دوست دارم پيدام كنه.....................

صفحه ياهومو هي رفرش مي كنم ببينم ميل نفرستاده................

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه ششم خرداد 1386 و ساعت 13:7 |
 

مي دونم اين چيزي كه رو قلبم سنگيني مي كنه چيه مي شناسمش .............................

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 19:37 |

وقتي که دل تنگ ميشم و           همراه تنهايي ميرم

داغ دلم تازه ميشه                زمزمه هاي خوندنم

وسوسه هاي موندنم            با تو هم اندازه ميشه

قد هزارتا پنجره                  تنهايي اواز ميخونم

دارم با کي حرف ميزنم نميدونم نميدونم

اينروزا دنيا واسه من             از خونمون کوچيکتره

کاش ميتونستم بخونم  قد هزارتا پنجره

 حالا که دلتنگي داره                رفيق تنهاييم ميشه

کوجه ها نارفيق شدن   

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 15:56 |

یه آدم ساکت و آروم مثل خودم  .

دوباره دلهره دارم

آخه من................................

خیلی وقت بود این نگاهو ندیده بودم

شاید هم زیادی جدی گرفتم نمی دونم

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 15:27 |
سلام

الان ۲ روزه  حس قشنگی حس زنده بودنُ زندگی بعد از مدتها دوباره دارم

فیلم نقاب ۲ بار دیدم فوق العاده بود

یه جاش میگه :نگار من دوستت دارم همینو می خواستی بشنوی ؟

اینو  دوست دارم

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه پنجم خرداد 1386 و ساعت 11:45 |