تبليغاتX
تو تنها نیستی
و باز هم دوستت دارم های تو .........دلم نمیاد یا نمی تونم همه حرفاتو اینجا بنویسم

من داشتم از اینترنت جواب سوالتو در مورد شارکو ماری توث می گفتم و تو به جای گوش کردن قربون صدقه ام می رفتی...

کاری نداری ؟- چرا کارت دارم ...

ناراحتم که تو این جای لعنتی و تو این دوره به دنیا اومدم.دوست دارم با هم بریم مسافرت .فکرشو بکن چقدر خوش می گذره .بریم اما یه مشکل کوچولو اینه که من نمی تونم بیام.

من نمی خوام نمیخوام نمی خوام ... می خوام پیش تو باشم به من نگو رویا نباف چون نمی تونم

همه زندگی من

 

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه سی ام مرداد 1386 و ساعت 15:39 |
بهار بود.دوباره عاشق شدم. پس میشه عاشق شد.اولش انتظار دیدنت بود که از خودم دورش می کردم و باز می اومد منتظرت بودم!شک کردم و خودم نفهمیدم که ایمیل فرستادم یا نه که جوابتو دیدم .واون متن اگر عمر دوباره داشتم ...موافقم که شادی از خرد برتر است و تو که بعد نوشتی اون متن با کمک شما ساده میشه و بعد تر که گفتی: اونو فرستادی که کموتاکسی بشه؟

و اولین تلفنم به خاطر اون سمینار بود .ببین نشونه هایی که می گم ایناست که دقیقا همون ماه سمینار بود و نه قبلش و نه تا حالا ! وگرنه من چه دلیلی برای زنگ زدن به تو داشتم؟

چقدر صدام می لرزید.فهمیدی؟ و اون روز که دوشنبه بود و من مجبور شدم با موبایلم بهت زنگ بزنمو اس ام اس بدم و تو جواب بدی تو جلسه.اول که پایین پله ها دیدمت و تو گفتی من فقط به خاطر شما اومدم و من نمی دونم چرا خودمو گول می زدم ومی گفتم به خودم که به خاطر اون سمینار اومدی.بعد از اونجا با هم رفتیم کافی شاپ !!!(من شب قبل تو خیالبافیام به همین پیشنهاد تو جواب رد داده بودم!)

و چقدر نگام کردی و چقدر من سرخ شده بودم.یادته گفتی کفبینی بلدی و من کف دستمو بهت نشون دادم و تو اونوقت محکم گرفتی دستمو و من چقدر خجالت ؟ ترس؟ احساس گناه ؟ ...کشیدم.

بعد که قدم زدیم و تو دستمو گرفتی و من دستمو کشیدم بیرون و تو گفتی :نه؟.به من گفتی تو گفتی من فقط به خاطر تو "اومدم.بعدش تو پارک و قبلا گفتم که گفتی ایمیلهای عاشقانه" برام می فرستی.چقدر تو چشمات عشق بود الان هم هست اما صمیمی تر؟من وتو چه زود رفتیم این راهو باورم نمیشه فقط ۳ ماهه می شناسمت (خودت امروز گفتی بعد از ۲ سال دوستی من وتو ...)

 آخرین بارچقداسترس داشتم مثل یه رویا بود .همین الان دلم ضعف رفت برات."ای مهربانتر از من با من حرفهایت همیشه مرا مست می کند.

.اما اینک ای آفریده من نه ای آفریده مرا با من چه می کنی ؟"

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 19:1 |
تو همیشه تو قلب منی .می دونم بالاخره تو رو از من می گیرن ولی همیشه تو قلبم نگهت می دارم واسه خودم.ببخش که  از غصه هام می گم  و تو ناراحت می شی برام.الان یه کاری می کنی؟

کی بریم؟شاید اینجوری بهتر شد .باز هم نشونه ها؟.حسرت.

موهامو کوتاه کردم - خوشگل شدی چقدر.-مگه می بینی؟-آره .بکشم موهاتو!

وسوسه های تو ..............

عاشقتم متاسفانه

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 17:26 |
اگه میومدی....................

"-یه عکس تو موبایلم دارم شبیه تو وقتی حرف می زنی نگاش می کنم."

فرصتهارو چه آسون از دست می دی.پشیمون می شی.

-آره می دونم پشیمون می شم.نگران نباش خودم یه فرصت مناسب پیدا می کنم.

بگو چه رنگی هستی امروز خوشگل من.کوچولو عصبانی میشی دوست دارم جون.

..............

شاید نشونه ها اینو میگن که نباید بیشتر از این به هم نزدیک بشیم.همین که نیومدی.شاید اینجوری بهتر باشه.همیشه خیال از واقعیت قشنگتر.

ولی ساختن خاطره از واقعیت خیالی میشه که بیشتر لمسش می کنی...

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و پنجم مرداد 1386 و ساعت 13:3 |
پنج شنبه که خیلی دوستت داشتم و چقدر تو آرامش باهات حرف زدم

چقدر خوش گذشت.قبلا ۱۰-۲۰ .تو مال منی می خوای همیشه پیشم بمونی؟

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و یکم مرداد 1386 و ساعت 14:57 |
نمی دونم اون شب که یکشنبه بود و من خیلی خوشگل بودم و رفته بودم آرایشگاه و مهمونا از من تعریف می کردن چی شد

من حق ندارم بهت بگم نرو اما.................

نرو تو هم مثل من نمی تونی دووم بیاری نرو

تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو

تو که می دونی من بی تو تو بی من یعنی حسرت تو

تو که می دونی بی جواب می مونه عشق و عادت نرو

+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 13:56 |
 

سخن از پیوند سست دو نام و .....در اوراق کهنه یک دفتر نیست 

سخن از گیسوی خوشبخت من است با شقایق های سوخته ب  و  س  ه    تو

-حدس می زدم موها ت انقدر قشنگ باشه.

-همونجوری که فکر می کردی بودم؟

-  بهتر از اون.

من طبقه نهم اون ساختمونو از اینجا می بینم آن اتاق ساکت سرشار از سعادتهای بی بنیاد

 تو عشق منی و من فقط مطمئنم که خوشگل توام وعشق تو ؟نمی دونم.منو رها کن از این فکر تنهایی

تو الان مسافرتی .منو یادت نره.می دونی بدون تو من ..........چقدر دوست دارم وقتایی که بی مقدمه با عشقی که احساسش می کنم بهم می گی :دوستت دارم .تو مال منی

با تو با تو اگه باشم وحشت از مردن ندارم

لحظه هام پر میشه از تو وقت غم خوردن ندارم

 چقدر موقعی که می خندی دوستت دارم.چقدر وقتی نازم می کنی  وقتی دعوام میکنی دوستت دارم وقتی ناراحتی وقتی سردرگمی وقتی احساساتی میشی دوستت دارم چقدر وقتی صداتو میشنوم که با بقیه حرف میزنی وقتی می خوای مطالعه کنی وقتی جواب سوالهای منو میدی وقتی عصبانی می شی وقتی جدی میشی وقتی بد اخلاق میشی وقتی میگی گرسنته وقتی میگی من خوشگل توام دوستت دارم چقدروقتی میگی از همه چی خسته شدی وقتی وسواسهای بیخودی داری وقتی میخوای با من بمونی یا بری وقتی دستامو میگیری ...............دوستت دارم دوستت دارم دوستت دارم

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه سیزدهم مرداد 1386 و ساعت 12:43 |
 

دوستم داری؟

-واقعا نمیفهمی یا خودتو می زنی به اون راه.آی کیوت چنده؟

خوب اینو نمی فهمم

-....من دوستت دارم خوشگل من   عروسک من

می خوام چشماتو ببندم..قرار نبود یه حلقه از موهاتو برام بیاری

می دونم الان عین عروسکی ."

 

 

من گفتم تو رو خدا گوشی رو وردار و تو همون لحظه ورداشتی.

تو صدای قلبمو می شنوی همیشه

وای چقدر دوستت دارم سنگینی عشق داره قلبمو فشار میده

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 16:48 |
چرا زنگ نزدي .۵ دقيقه هم وقت نداشتي زنگ بزني حالمو بپرسي تو فقط به خاطر خودت به من زنگ مي زني"

من برات دعا كردم ولي ناراحت بودم.دوستم داري؟

آره عزيزم چرا نداشته باشم خودت چي فكر مي كني؟

مي دونم داري يه كم كه داري نميشه كه نداشته باشي

يه كم؟..........

 

اي دير يافته صدايم كن

 

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه چهارم مرداد 1386 و ساعت 10:34 |
من از تو دورم .۲ روز گذشته كه باهات حرف نزدم.نمي خوام مزاحمت بشم.نمي خوام چيزي كه ازت ساختم خراب كني.فقط دعا کردم چیزیت نشه.امروز  به خوبيهات  فكر كردم .دلم پر مي كشه برات .شايد امروز بهت زنگ زدم اما اگه خوشحال نشي چي.توايميل هامو خوندي بالاخره؟نمي تونم بدون تو زندگي كنم و اين خيلي بده مي دونم.مهربونم عشق و راحت از دست نده.
+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 14:30 |