تبليغاتX
تو تنها نیستی
من با تمام وجودم عاشق تو هستم تو خيلي شبيه مني تو همه چيز. انقدر دوستت دارم كه همه غمهامو مي تونم كنارت فراموش كنم .كاشكي ... نمي دونم چرا نمي تونم به خاطر خودم در مورد تو آرزو كنم . فقط دوست دارم تو خوشبخت باشي هميشه. هرچند همين الان تپش قلب گرفتم.بهت قول مي دم تحمل كنم.الان تو چشمام اشك .ديروز گفتي فلوكستين بخورم . ديروز گفتي چيكارت كنم؟  تو بگو من چيكار كنم؟ دوست دارمت مي خوام پيش تو باشم. مي دونم تو هم دوستم داري شايد يه خورده هم عاشقمي شايد هم نه تقريبا مي فهمم كه تو هم عاشق مني اما تو سيستم مهار كننده قويتري نسبت به من داري.مي  خوام بهت بگم نرو نمي تونم مي خوام خيلي حرفا بزنم نميتونم.شايد همين حرفها رو هم حتي نتونم بهت بگم.الان انقدر دلم پر از عشق و غمه كه دارم تند تند مي نويسم و سند مي كنم شايد تو هيچ وقت هم اينارو نخوني اما همون چند تا ميلتو من 1000 بار خوندم.باز هم مي گم عاشق تو ام و هر كاري بگي برات ميكنم. كاشكي مي تونستي نجاتم بدي كاشكي تو اين زمان تو اين كشور  با اين وضعيت انقدر عاشقت نبودم كه مجبور باشم اين همه غم و سختي رو از هر طرف تحمل كنم اما عشق تو هر جوري كه باشه دليل زنده بودنمه احساس تازه شدن احساس خوب عاشق بودن .نمي دونم اگه اون اتفاق لعنتي برات بيفته كه بالاخره اون كار رو ميكني من زنده مي مونم؟نه نبايد اينجوري بگم تو ناراحت ميشي .ببخش منو عزيز دلم  . نمي دونم چي ميشه فقط تو باشي من همه چيزو تحمل مي كنم اگه يه روزي ديگه همديگرو نديديم اگه تا ابد با هم خدا حافظي كرديم يا حتي بي خدا حافظي رفتي ( تپش قلبم ديگه خيلي زيادشده الان)0
هميشه براي من اسطوره عشقي به فكر من نباش هر كاري دوست داري بكن هر كاري.اميدوارم هيچ وقت از هم جدا نشيم .اميد وارم هيچ اتفاق بدي
برامون نيفته.اميد وارم بيشتر پيش تو باشم. عشق من هيچ وقت يك عشق دو طرفه رو نبايد راحت از دست داد  مي دوني . من تمام عشقمو بي شائبه بي هيچ توقعي تقديم مي كنم به تو اين  بهترين هديه ايكه مي تونم بهت بدم.قبول مي كني؟بهتره برم ديگه هرچند اندازه 100 صفحه ديگه مي تونم بنويسم ..فعلا خداحافظ عشق بي زوال من
كمكم كن عشق نفريني بي پروايي مي خواد ماهي چشمه كهنه هواي تازه درياي مي خواد كمكم كن منو تو بايد به فردا برسيم چشمه كوچيكه برامون ما بايد بريم به دريا برسيم
+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386 و ساعت 16:21 |

دچار وابستگی شدم. الان سندرم محرومیت از تو رو دارم و هیچ درمان جایگزینی هم نیست.

اون شب که داشتم از پل عابر رد می شدم وایسادم رومو کردم به طرف بیمارستان (فکر نکنین مریضه.) برات ب و س فرستادم.بعد بهت زنگ زدم.تو فهمیده بودی همون لحظه .۵ دقیقه تا خونه راه بود .توی این ۵ دقیقه چیا گفتیم .مثل دو تا آدم که قراره دیگه تا ابد خداحافظی کنن حرفهای عاشقانه مهلت نمی دادیم اون یکی بگه.قربون حرف زدنت.قربون خندیدنت.شاید اینجا نوشتنشون خیلی قشنگ نباشه.گاهي وقتها تو به من مي گي انگار دختر دبيرستاني هستي اما ببين تو خودت داري غرق مي شي تو اين عشق. راستي اون شبي كه به من گفتي تو زن مني و چند بار هم گفتي.هر چند كه يك جمله عاشقانه نيست "من تعجب كردم چرا اينو گفتي.آخه من تا حالا خوشگل تو عروسك تو  ناز تو و از اين خرت وپرتها بودم.زن تو؟

دیشب آهنگ کمکم کن با صدای بلند می خوندم.مطمئنم که تو می فهمیدی.انرژی مثبتی که از تو می گیرم نه ها ینیکن بهم میده نه ا بسولوت نه حتی شیواز نه استخر نه کلاس رقص نه مسافرت .یه لحظه صداتو بشنوم پر از انرژی می شم.دلم می خواد دختر کوچولوی تو باشم اگه بعدها دختری داشتی فکر کن که منم گفتی اسم منو روش میذاری.دوست دارم یه شب با تو صبح کنم هرچند که تو میگی فقط یه شب؟تو می گی زمان همه چیزو حل می کنه و من فقط می تونم چشمامو ببندم حتی  نمی تونم آرزو کنم.تا آخر هفته می شه ببینیم همدیگرو؟.هیچ کی تو دنیای حقیقی جز من و تو از عشقمون خبر نداره اينجا مي نويسم چون هركي دوست داره درباره عشقش حرف بزنه اينطور نيست؟مي خواد همه دنيا بفهمن كه چه حال وهوايي داره.. تمام وجودمو پر كردي .می خوام همیشه تو قلبم نگهت دارم کاشکی ازم دور نشی.نه نه نمی تونم آرزو کنم...

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386 و ساعت 13:44 |
دیروز ۱۹ شهریور اومدی .من تاپ مشکی ریشریش و دامن مشکی پوشیدم که دوست داری.بعد بهت پاورپوینت یاد دادم!مردم از دست این بچه مثبت بازیهامون.کتاب کیمیاگر که برات خریده بودم دادم بهت.

چقدر خوب بودی.تو اون تاریکی.هیچ وقت یادم نمیره.اون تلفن بی موقع و کات.

به گردنم پنکیک زدم .الان بیشتر دوستت دارم خیلی بیشتر.

تو چی هستی .آخه من که اینجوری نبودم.چیکار کردی با من اینجوری عاشقت شدم.

راستی آخرش یادت رفت گونه ها و زیر چونه ام؟

یه کم می بینمت( یه کمها)نمی دونم چرا خجالت می کشم .می دونم من و تو هیچ وقت به هم نمی رسیم اما این عشق دوست ندارم ازبین بره.

+ نوشته شده توسط نگار در سه شنبه بیستم شهریور 1386 و ساعت 13:56 |
اين چند روز كه مسافرت بودي مي خواستم ببينم زندگي بدون تو چجوريه بهت زنگ نز دم  آخه مي خوام بتونم دوريتو تحمل كنم .اما همه بهم مي گفتن چقدر بهم ريختي .چقدر عصبي شدي.و انگار ۱۰۰سال بود كه صداتو نشنيده بودم.

تو:سلام بي معرفت .پيشي من خوشگل من كجا بودي دلم خيلي برات تنگ شده بود .همه جا ياد تو بودم عزيزم.

من :منو با خودت نبردي(مي دونم نميشه برما)

تو:يه بار باهم مي ريم هرجاي دنيا كه تو گفتي....

من:تو همه زندگي مني (متاسفانه ).

تو:مي خوامت.مال مني تو

 ای یادواره ی خوش
ای مقصد مسلم
ای معنی سخاوت
معجزه ای یا مرهم؟

هزاران هزار بار
تو را اشک ریختم
تو را بغض کرده
به خلوت رسیدم
هزاران هزار بار
تو را خواب دیدم
تو را حین گریه
به آغوش کشیدم

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه هجدهم شهریور 1386 و ساعت 10:25 |
تو:دارم بهت وابسته می شم...چرا انقدر نگرانتم...وقتی پیشتم حس خاصی دارم به تو

من:شاید عاشقم باشی

تو :آره فکر کنم عاشقتم

۴ ساعت ونیم که با تو بودم مثل برق گذشت.وای چقدر خوب بود با استرس خوشی غم و تردید.

الان جاهایی که تو نشسته بودی می شینم. ازلیوانی که تو آب خوردی آب می خورم و به تو فکر می کنم.چیز برگرهایی که خوردیم با هم و هیچ چیز از مزه اش نفهمیدم چون محو تو بودم.

نوازشهای آروم تو بازوهام و موهام.می گفتی موهام پخش باشه عین بچه هام.وقتی جمعش می کنم ومی بندم عین جوجو می شم.گفتی مطمئنی که با من ازدواج می کردی .گفتی من همونم که همیشه می خواستی  آروم مهربون خوشگل .

می دونی چقدر شبیه همیم من وتو؟

 این آهنگ مهستی می خوند و من تو آغوشت بودم

نرو نرو که عشقمون شروع سرگذشته     شب سیاه سحر میشه گذشته ها گذشته

این دل دل دیوونه گرفتار و پریشونه به جز تو هیچ کسو یار نمی دونه...

و باز موقع رفتنت گونه ها و زیر چونه ام و بوسیدی و رفتی. کجا رفتی ؟کجا بی معرفت؟

غروب جمعه که گفتی .من قلبم داره میاد تو دهنم .تو هم مثل من بودی .تحمل می کنم.

تحمل می کنم .من می تونم هرچند که  خیلی سخته.:تو عشق منی:آخ دوستت دارم.

واسه من خنگ نمیشی .خنگول منی؟:نه:عروسک منی تو.

اینو بدون که عروسکت قلب داره.بدون تو می میره ولی بهت نمیگه که اذیت نشی.

تو دلت می خواست اونروز که پیش هم بودیم وبلاگمو بخونی من آدرسمو ندادم.نمی خوام بفهمی انقدر دوستت دارم. نمی خوام عشق من تو تصمیمهای زندگیت دخالت کنه.

عکسمو بهت ندادم اما پشیمونم.

تو را می خواهمو دانم هرگز به کام دل درآغوشت نگیرم

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه دهم شهریور 1386 و ساعت 18:44 |
تو اومدی .من باورم نمیشد تو اونجایی.-چقدر خوشگل شدی عروسک من

-من می خوام عشق تو باشم .هر شب به یاد تو می خوابم و هر روز که از جلوی خیابون نیایش رد می شم برات ب و س می فرستم می فهمی؟من دلم می خواد بغلت کنم و واسه همیشه نگهت دارم.

شعری که برات گفتم و ازم گرفتی و چقدر خوشت اومد باورت نمی شد من گفته باشم نه؟

ببین عشق تو دوباره شاعرم کرده بعداز ۱-۲ سالی که هیچ نگفته بودم.

من نزدیک تو بودم و نفسهات تو موهام می پیچید و اون آهنگ مهستی می خوند.

وقتی می رفتی  گونه هامو  و زیر چونه مو   نوازش کردی  و رفتی و من تو رویای تو غرق شدم.

 فاصله سزای ما نیست تو بگو واسه همیشه این جدایی حق ما نیست

خاطرات تو رو چه خوب چه بد حک می کنم   توی تنهاییام فقط به تو فکر می کنم

با تو می مونم واسه همیشه

 

+ نوشته شده توسط نگار در شنبه سوم شهریور 1386 و ساعت 13:26 |