تبليغاتX
تو تنها نیستی
اين دفعه رفتيم  يه كافي شاپ ديگه.چيكار كنيم جاي ديگه اي نداريم ديگه يعني خونه تو هست ولي من نمي دونم چرا نميام .گفتم چرا منو مي كشي طرف خودت ؟ من اذيت مي شم .وقتي تو انقدر پر رنگي هيچ چيز ديگه اي نمي تونه منو جذب كنه خوشحال كنه تنها دلخوشيم تو ميشي و اونوقت از تو دورم پيشت نيستم اذيت مي شم از اين پارادوكسهايي كه تو مغزمه.چقدر از اين دوستت دارمهاي بي موقعي كه مي گي خوشم مياد البته از من ياد گرفتيا.

تو خيابون دو تا گربه ديديم گفتي كاش  ما جاي اين دو تا بوديم اينجوري كنار هم نشستن بي خيال فقط چون دلشون خواسته.

آهنگ تو اي پري كجايي رو برام بلوتوث كرد .من زياد تو اون فازها نيستم اما چون مي گه هرشب اينو گوش مي كنه و ... دوست دارم.

 

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و نهم آذر 1386 و ساعت 10:29 |
- پسر کوچولوی من بچه من کوچولو بامزه

-ا من که ۵ سال ازت بزرگترم نمی خوام پسرت باشم

-بابام میشی من دختر تو باشم ؟

-نه

-پس چیه منی دوستم؟

-نه

-عشق؟

-اون که آره.ولی می خوام تو زن من باشی.تو چی دوست داری؟

-خوب آدم خیلی چیزا دوست داره....

- می دونی احساس خاصی به تو دارم .دوست داشتن انبار شده.یا نمی دونم نوستالژی

-می دونی تو عاشق منی

-آره    آره فکر کنم

این روزها همش داره این آهنگ عارفو گوش می کنه .

هرعشقی می میرد خاموشی می گیرد عشق تو نمیمیرد

باور کن بعد از تو دیگری در قلبم جایت را نمی گیرد

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه بیست و دوم آذر 1386 و ساعت 12:47 |
- مال من میشی می خوام تو مال من بشی

- یعنی چی

-مال خودم دیگه.دلم برات تنگ شده ها

-واقعا؟

-باز شروع کردی؟آره واقعا

عشق من مسافرته.گفته دلش برام تنگ شده .وسط حرفهای من یه دفعه گفت دوستت دارم دوستت دارم.خیلی به دلم نشست.اما من یه خورده دیر فراموش می کنم وقتی احساساتم جریحه دار بشه.الان راستش هنوز دلخورم ازش اما به روی خودم نمیارم.دلخور نه اما مثل قبل نیستم.شاید هم به خاطر اون نباشه.شاید به خاطر اینه که باید منطقی فکر کنم و وابستگیمو کم کم بهش کم کنم تا وقتی که این رابطه شدتش کم و زیاد و یا شاید قطع بشه آسیب نبینم  چون احتمالش خیلی زیاده.نمی دونم ببینم چی می شه

+ نوشته شده توسط نگار در پنجشنبه پانزدهم آذر 1386 و ساعت 11:45 |
 یه دختر با موبایلش داشت حرف می زد و گریه می کرد و راه می رفت تو خیابون.شما دیدینش اون من بودم.آخه من فقط یه سوال پرسیدم گفتم من سرگرمیم برای تو؟ اون خیلی ناراحت شد و گفت با عصبانیت :کی تو سرگرمی من بودی؟خوب از این به بعد اگه تو می خوای اینطوری باشه..

بهش گفتم چرا یهو مثل غریبه ها حرف زدی از تو انتظار نداشتم و گریه بغض.قطع کردم واون چند بار زنگ زد و هی گفت حالا به چیزی فکر نکن آروم باش .من حرف تو رو گفتم.تو چجوری تونستی این فکرو بکنی که سرگرمی هستی...

من حالم خوب نبود تو خیابون گریه می کردم و باهاش حرف می زدم تقریبا دعوا می کردم.

الان آرامش بر قرار شده.من خیلی حساس شدم الان هم دوره قبل از پریود بدترم.با هرچیزی بغض می کنم .تو کارم هم مشکلات استرسزا به وجود اومده و گند ترین آدم ممکن سرپرست شده اه.

این اولین دعوامون بود  می دونم که آخری هم نیست .ولی سر هیچ همیشه.بابا جون وقتی من ازت می پرسم یک کلمه بگو نه اصلا .چرا این مردها نمی فهمن اینو؟

+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت 16:53 |