يه پستي قبلا در مورد مهتاب و هانيه نوشته بودم . راجع به مهتاب: اون طلاق گرفت و الان با شوق و ذوق داره زندگي مي كنه .ديروز عكس همون دوست پسرشو بهم نشون داد.مثل 20 ساله ها ذوق مي كنه.....
اما هانيه اون ديگه خيلي حالش بد و مي گن هيچ اميدي نيست.....
اين روزها دوري از تو اين مسافرت طولاني تو ديگه نمي تونم.از اونجا به من مي گي عشق توام.-خوش به حال اونهايي كه الان اونجان و تو رو مي بينن .-من كه مال توام
عزيزم اين آهنگ قديمي رو كه برام گذاشتي همش دارم گوش مي كنم :چو اسير دام توام رام توام اي محرم رازم
منم آن شمعي كه زشب تا به سحر در سوز و گدازم اي فتنه بكش يا بنوازم ....
بعضي وقتها واقعا احساست مي كنم كنار خودم.دلتنگم براي تو .مي توني اين حس دلتنگي رو بفهمي.يه جور خفگيه .يا تنگي نفس.يكي هم نيست كه در مورد تو باهاش حرف بزنم.تولدت نزديكه و من دارم فكر مي كنم چي برات بخرم كه خوشحال بشي.چند تا كتاب فعلا خريدم تا كادو اصلي....
