تبليغاتX
تو تنها نیستی

يه پستي قبلا در مورد مهتاب و هانيه نوشته بودم . راجع به مهتاب: اون طلاق گرفت و الان با شوق و ذوق داره زندگي مي كنه .ديروز عكس همون دوست پسرشو بهم نشون داد.مثل 20 ساله ها ذوق مي كنه.....

اما هانيه اون ديگه خيلي حالش بد و مي گن هيچ اميدي نيست.....

 

 

 

اين روزها دوري از تو اين مسافرت طولاني تو ديگه نمي تونم.از اونجا به من مي گي عشق توام.-خوش به حال اونهايي كه الان اونجان و تو رو مي بينن .-من كه مال توام

 

عزيزم اين آهنگ قديمي رو كه برام گذاشتي همش دارم گوش مي كنم :چو اسير دام توام  رام توام  اي محرم رازم

منم آن شمعي كه زشب تا به سحر در سوز و گدازم   اي فتنه بكش يا بنوازم ....

بعضي وقتها واقعا احساست مي كنم كنار خودم.دلتنگم براي تو .مي توني اين حس دلتنگي رو بفهمي.يه جور خفگيه .يا تنگي نفس.يكي هم نيست كه در مورد تو باهاش حرف بزنم.تولدت نزديكه و من دارم فكر مي كنم چي برات بخرم كه خوشحال بشي.چند تا كتاب فعلا خريدم تا كادو اصلي....

دوستت دارم .فعلا فقط همين....................
+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه بیست و چهارم بهمن 1386 و ساعت 15:14 |
نمی دونم تا کی از این عشق می نویسم .وای چقدر کم با همیم و این عمر داره می گذره و ما بدون هم و در حسرت هم.

تو کی عاشقم شدی؟

-قبل از این که باهات حرف بزنم قبل از اینکه منو ببینی

-نه خوب اون موقع از من خوشت اومده .من روز دومی که باهات حرف زدم عاشقت شدم .من هیچ وقت به این سرعت عاشق نشده بودم .منتظر دیدنت بودم هرچند این حسو از خودم دور می کردم.حالا فکر کن ببین تو کی عاشقم شدی؟

-همون روزی که تو کافی شاپ دستتو گرفتم که فالتو از کف دستت بگم. بگو من چیکار کنم عزیزم.عسل عروسک خوشگل نازم .من که همیشه به فکر توام .....

اون روز تو ماشین کنار تو بودم و قلبم از عشق تو پر بود .تماس دستت انرژی وصف ناپذیری رو در تمام تنم جاری می کرد و حرفات که همیشه تازه است و منو تو این ملالتها زنده می کنه.

+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه سوم بهمن 1386 و ساعت 11:14 |