تو بزرگترین آرزوت چیه ؟ بگو دیگه بگو
-پیش تو باشم .-الان یا همیشه؟-همیشه.تو چی ؟
-یه قصر داشته باشم .با سکه های طلا که تموم نمیشن .با یه عالم حوری .بعد تو طلا ها و حوریا غلت بزنم
من تو رو بیشتر دوست دارم تا تو منو می دونی؟
- نه .نمی تونی ثابت کنی-از آرزوهامون معلومه
-خوب تو ملکه من میشی
-نه من می خوام تک باشم.-خوب من همه رو بیرون می کنم.دست مارو تو پوست گردو نذاری.بعد نیای.
-راستی یه دلیل دیگه .اگه من یه ماه بهت زنگ نزنم تو زنگ نمی زنی
-خوب آخه من مصلحتو در نظر می گیرم تو نه
-من دوست دارم کارهای احمقانه انجام بدم دیوونه بازی .
-باز سر دو راهیم .همون دو راهی که از اول بود.نمی دونم با تو چیکار کنم؟
-من سر دو راهی نیستم.شعر فروغ به من آرامش داده.
آری آغاز دوست داشتن است گرچه پایان راه نا پیداست
من به پایان دگر نیندیشم که همین دوست داشتن زیباست
+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت
10:3 |