تبليغاتX
تو تنها نیستی -
بهار بود.دوباره عاشق شدم. پس میشه عاشق شد.اولش انتظار دیدنت بود که از خودم دورش می کردم و باز می اومد منتظرت بودم!شک کردم و خودم نفهمیدم که ایمیل فرستادم یا نه که جوابتو دیدم .واون متن اگر عمر دوباره داشتم ...موافقم که شادی از خرد برتر است و تو که بعد نوشتی اون متن با کمک شما ساده میشه و بعد تر که گفتی: اونو فرستادی که کموتاکسی بشه؟

و اولین تلفنم به خاطر اون سمینار بود .ببین نشونه هایی که می گم ایناست که دقیقا همون ماه سمینار بود و نه قبلش و نه تا حالا ! وگرنه من چه دلیلی برای زنگ زدن به تو داشتم؟

چقدر صدام می لرزید.فهمیدی؟ و اون روز که دوشنبه بود و من مجبور شدم با موبایلم بهت زنگ بزنمو اس ام اس بدم و تو جواب بدی تو جلسه.اول که پایین پله ها دیدمت و تو گفتی من فقط به خاطر شما اومدم و من نمی دونم چرا خودمو گول می زدم ومی گفتم به خودم که به خاطر اون سمینار اومدی.بعد از اونجا با هم رفتیم کافی شاپ !!!(من شب قبل تو خیالبافیام به همین پیشنهاد تو جواب رد داده بودم!)

و چقدر نگام کردی و چقدر من سرخ شده بودم.یادته گفتی کفبینی بلدی و من کف دستمو بهت نشون دادم و تو اونوقت محکم گرفتی دستمو و من چقدر خجالت ؟ ترس؟ احساس گناه ؟ ...کشیدم.

بعد که قدم زدیم و تو دستمو گرفتی و من دستمو کشیدم بیرون و تو گفتی :نه؟.به من گفتی تو گفتی من فقط به خاطر تو "اومدم.بعدش تو پارک و قبلا گفتم که گفتی ایمیلهای عاشقانه" برام می فرستی.چقدر تو چشمات عشق بود الان هم هست اما صمیمی تر؟من وتو چه زود رفتیم این راهو باورم نمیشه فقط ۳ ماهه می شناسمت (خودت امروز گفتی بعد از ۲ سال دوستی من وتو ...)

 آخرین بارچقداسترس داشتم مثل یه رویا بود .همین الان دلم ضعف رفت برات."ای مهربانتر از من با من حرفهایت همیشه مرا مست می کند.

.اما اینک ای آفریده من نه ای آفریده مرا با من چه می کنی ؟"

 

 

+ نوشته شده توسط نگار در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 19:1 |