دچار وابستگی شدم. الان سندرم محرومیت از تو رو دارم و هیچ درمان جایگزینی هم نیست.
اون شب که داشتم از پل عابر رد می شدم وایسادم رومو کردم به طرف بیمارستان (فکر نکنین مریضه.) برات ب و س فرستادم.بعد بهت زنگ زدم.تو فهمیده بودی همون لحظه .۵ دقیقه تا خونه راه بود .توی این ۵ دقیقه چیا گفتیم .مثل دو تا آدم که قراره دیگه تا ابد خداحافظی کنن حرفهای عاشقانه مهلت نمی دادیم اون یکی بگه.قربون حرف زدنت.قربون خندیدنت.شاید اینجا نوشتنشون خیلی قشنگ نباشه.گاهي وقتها تو به من مي گي انگار دختر دبيرستاني هستي اما ببين تو خودت داري غرق مي شي تو اين عشق. راستي اون شبي كه به من گفتي تو زن مني و چند بار هم گفتي.هر چند كه يك جمله عاشقانه نيست "من تعجب كردم چرا اينو گفتي.آخه من تا حالا خوشگل تو عروسك تو ناز تو و از اين خرت وپرتها بودم.زن تو؟
دیشب آهنگ کمکم کن با صدای بلند می خوندم.مطمئنم که تو می فهمیدی.انرژی مثبتی که از تو می گیرم نه ها ینیکن بهم میده نه ا بسولوت نه حتی شیواز نه استخر نه کلاس رقص نه مسافرت .یه لحظه صداتو بشنوم پر از انرژی می شم.دلم می خواد دختر کوچولوی تو باشم اگه بعدها دختری داشتی فکر کن که منم گفتی اسم منو روش میذاری.دوست دارم یه شب با تو صبح کنم هرچند که تو میگی فقط یه شب؟تو می گی زمان همه چیزو حل می کنه و من فقط می تونم چشمامو ببندم حتی نمی تونم آرزو کنم.تا آخر هفته می شه ببینیم همدیگرو؟.هیچ کی تو دنیای حقیقی جز من و تو از عشقمون خبر نداره اينجا مي نويسم چون هركي دوست داره درباره عشقش حرف بزنه اينطور نيست؟مي خواد همه دنيا بفهمن كه چه حال وهوايي داره.. تمام وجودمو پر كردي .می خوام همیشه تو قلبم نگهت دارم کاشکی ازم دور نشی.نه نه نمی تونم آرزو کنم...
