۱-خوشحالم دلش برام تنگ شده اون قدر که اعتراف می کنه اونی که گفتن عاشقانه ها هنوز براش سخته و می گه به گفتن نیست.
۲-راستی یه آدم حسود جدیدا خیلی دلمو سوزونده و منم هیچ جوابی بهش ندادم .یه آدمی که خودشو خوب نشون می ده ولی زخم زبون و گوشه کنایه می زنه.یعنی تا کی ادامه می ده؟ الان یاد همه آتیش به پا کردناش و حرفهای احمقانه اش افتادم و ناراحتم دوستای خوبم .یعنی خدا جوابشو می ده؟یا باید من هم مثل اون باشم و جوابشو بدم.ناراحتم.کاش مجبور نبودم ببینمش.اونم الان که انقدر مریضم.(کاش مثل آنیتا (خواهر زاده دلقک)ما هم زود بدیا رو فراموش می کردیم.)
۳-عشق من یه حرف تکراری زده که اگه ماچم کنه زود خوب می شم .
۴-دیگه نمی تونم تایپ کنم.ممنونم که دعا کردین واسه سلامتیم.
۵- تصمیم گرفتم بهتر باشم مهربونتر و با آرامش بیشتر
الان می خوام به عشقم تلفن کنم خدا کنه از کتابخونه بیمارستان اومده باشه بیرون .شاید انرژی که ازش می گیرم این غمها رو کمتر کنه
در ضمن :ما به هم نمی رسیم مثل خورشیدیم و ماه
