یه دختر با موبایلش داشت حرف می زد و گریه می کرد و راه می رفت تو خیابون.شما دیدینش اون من بودم.آخه من فقط یه سوال پرسیدم گفتم من سرگرمیم برای تو؟ اون خیلی ناراحت شد و گفت با عصبانیت :کی تو سرگرمی من بودی؟خوب از این به بعد اگه تو می خوای اینطوری باشه..
بهش گفتم چرا یهو مثل غریبه ها حرف زدی از تو انتظار نداشتم و گریه بغض.قطع کردم واون چند بار زنگ زد و هی گفت حالا به چیزی فکر نکن آروم باش .من حرف تو رو گفتم.تو چجوری تونستی این فکرو بکنی که سرگرمی هستی...
من حالم خوب نبود تو خیابون گریه می کردم و باهاش حرف می زدم تقریبا دعوا می کردم.
الان آرامش بر قرار شده.من خیلی حساس شدم الان هم دوره قبل از پریود بدترم.با هرچیزی بغض می کنم .تو کارم هم مشکلات استرسزا به وجود اومده و گند ترین آدم ممکن سرپرست شده اه.
این اولین دعوامون بود می دونم که آخری هم نیست .ولی سر هیچ همیشه.بابا جون وقتی من ازت می پرسم یک کلمه بگو نه اصلا .چرا این مردها نمی فهمن اینو؟
+ نوشته شده توسط نگار در چهارشنبه هفتم آذر 1386 و ساعت
16:53 |
